قهرمان ميرزا عين السلطنه

6844

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آمدن سهراب‌زاده به مجلس اين مطلب فراموش شد كه به مجرد رسيدن رئيس الوزراء درب مجلس كه آژان با چوب قانون از روى كمال قانون مردم را راند سوتى از بالاى ايوان كميساريا زدند و از ميان جمعيت به شماره‌اى كه خانمها از پشت‌بام شمرده بودند كه از جلوى آنها گذشته بودند هجده نفر هريك با يك عصا جدا شده عصاها را بلند كرده با فرياد زنده باد جمهورى به قدم دو رفتند توى بهارستان و احدى مزاحم آنها نشد . بعد گفتند سهراب‌زاده بود و سه برادرش پهلوان‌زاده ، نبىزادهء خودمان و تتمه ناشناس بودند . ورود سردار سپه اما داخل مجلس كه حاجى آقا ، هرمز ، سلطان محمود و همه نوكرهاى ما بودند و نص حديث است . بطورى كه نوشتيم رئيس الوزرا شنل را در درشكه گذاشته با چوب خود وارد شد و همان الفاظ را گفت . يك‌مرتبه سرباز حمله آورد و انقلاب شديد برخاست . خودش هم با چوب دست خود شروع به عمليات نمود و هركس را مىزد به زمين مىافتاد ( چقدر مردم از درخت و پشت بامها افتادند كه بدتر از سرنيزه بود . چقدر البسه ، كفش ، كلاه ، عمامهء مردم فقير در بهارستان افتاد ) . مىگويند مردم مكرر خواستند حمله بياورند ، اول به خود سردار سپه و بعد به آن دويست قزاق . باز در همان حال رؤساى اصناف و سردسته‌ها مانع شدند و حكم فرار دادند . هجده جمهورىطلب فورى آن دستهء هيجده نفرى جمهورىطلب وارد [ شدند ] و پشت سردار به آنها بود . مردم به آنها حمله آوردند . سنگ ، كلوخ ، شاخه‌هاى شمشاد و كاج را كنده به سمت آنها پرتاب كردند . با آن‌كه غضب شديد سردار را از حال طبيعى خارج نموده بود و گويا سنگى ، كلوخى هم به كلهء او اصابت نموده بود ، ديد در ميان معركه و دو آتش واقع شده يك‌مرتبه به فكر خود افتاد گفت اين پدرسوخته‌ها را هم بيرون كنيد . آن‌وقت سربازهاى ترك ، مسلمان حقيقى به آنها حمله آورده و دمار از روزگارشان درآوردند . پهلوان‌زاده از سر مجروح سختى شد . سايرين هم به نوبهء خود ، و جزو جمعيت خارج شدند . اما اين را هم گفتند سربازهاى مسلمان سرنيزه‌ها از تفنگ برداشتند و با لوله و قنداق حمله آوردند . اما آنچه ارمنى بود و سرباز سنگسرى و اشتهاردى ( اين قريه و قصبه دو